![]() |
![]() |
|
| mani |
|
بر او ببخشائيد بر او كه گاه گاه پيوند دردناك وجودش را با آبهاي راكدو حفره هاي خالي از ياد مي برد و ابلهانه مي پندارد كه حق زيستن دارد بر او ببخشائيد بر خشم بي تفاوت يك تصوير كه آرزوي دور دست تحرك در ديدگان كاغذي اش آب مي شود بر او ببخشائيد بر او كه در سراسر تابوتش جريان سرخ ماه گذر دارد و عطرهاي منقلب شب خواب هزار ساله اندامش را آشفته مي كند بر او ببخشائيد بر او كه از درون متلاشيست اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور مي سوزد و گيسوان بيهوده اش نوميدوار از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزد اي ساكنان سرزمين ساده خوشبختي اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران بر او ببخشائيد زيرا كه مسحور است زيرا كه ريشه هاي هستي بار آور شما در خاكهاي غربت او نقاب مي زند يا قلب زود باور او را با ضربه هاي موزي حسرت در كنج سينه اش متورم مي سازند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:5 توسط parisa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 |
|
RSS
|